تبليغاتX
گفتگوهای تنهائی - پالپ فیکشن یا قصه های عامیانه ـ احترام به زندگی انسانها ـ قسمت دهم

گفتگوهای تنهائی

رویاها و آرزوهای دست نیافتنی

آره " مرگ "برام  واژه ی نفرت انگیزی بود و زندگی " فرصتی طلایی " و " هدیه ی ملکوتی " . در اون لحظات دلهره آور که مادر سر و صورتم را با فشار توی آب می کرد و من خفه شدن را با همه ی وجودم حس می کردم در همون لحظات بین مرگ و نیستی  و " کشمکش مدام برای نمردن " و " دلهره ی زنده ماندن " ، ارزش زندگی رو فهمیدم . این تجربه ای بزرگ بود .  به تعبیر دکتر شریعتی ، تجربه ای از آن تجربه های خاص که در جاهای معینی از زمین قرار دارد . عین آن تجربه هائی که در جاهای معینی از زمان ، به اندیشه و هوش و علم و دانش و آگاهی و یا کار و تصادف نمی توان تجربه کرد.

" خفه شدن " موضوعات زیادی را برام آموخت.  همه ی اندیشه ، دریافت ها و حس مان را اگه در لحظات خاص به دست بیاریم ، لحظه هایی که دیگه کاملا خودت هستی و نمی تونی به ورطه ی سوزناک " خود فریبی " بیفتی . اون وقته که می تونی در باره ی خیلی از مفاهیم مقدس و متعالی از جمله " نفس زندگی " و خوب بودن و پاک بودن و  مهمتر از همه به زیبایی و لذت  " ازخود گذشتگی " برای زندگی سایر انسانها فکر کنی و باورشان کنی.

می خوام بگم وقتی در اون لحظات خفه شدن ، زندگی برام عزیز شد و لذتبخش و دوست داشتنی و  زندگی چون رویائی تسخیر ناپذیر برام می نمود ، در همون لحظات به درستی فهمیدم این زندگی برای همه ی انسانها نیز چون من عزیز است و لذتبخش و یک نیاز فوق العاده . و من می بایست به این نیاز مشترک
، ارزش بسیار قائل بشم و به آن احترام بگذارم .

می خوام به صراحت بگم ، در این تجربه ای که به دست آوردم دیگه زندگی انسانها برام از عقایدشان ، قومیتشان ، ملیتشان و نژاد شان و ... اهمیت بیشتری یافت .
به عبارتی دقیق تر و یا به تعبیر اگزیستانسیالیستی وجود انسانی انسانها مقدم بر ماهیت فکری و اندیشه ای و همه ی مرزهای تحقیر آمیز و محدود کننده ای چون جنسیت ، قومیت  و مرام سیاسی و نژاد و زبان ... آنها شد.

در همون دوازده سالگی بود که پی بردم وجود انسانی مقدم بر وجود فکری ست. و بدین خاطر سعی کردم از همون دوران به همه ی انسانها احترام ویژه ای قائل شوم و حقوق شان را پاس بدارم.

10/10/138۶
ساعت شش صبح

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 21:46  توسط آرش امید  |