تبليغاتX
گفتگوهای تنهائی - پالپ فیکشن یا قصه های عامیانه ـ رهایی ـ 3 ـ قسمت هشتم

گفتگوهای تنهائی

رویاها و آرزوهای دست نیافتنی

مادر یک شکنجه گر حرفه ای بیرحم و پدر اما به تمام معنا یک لیبرال دموکرات  و جنتلمن واقعی برای من و همه بود. پدر الگوی اخلاق مدنی برامون به حساب میومد . او بشدت پیرو اندیشه ی سیاسی مرحوم دکتر مصدق و از دوستداران او بود.

اما نمیدونم چه راز شگفتی ست که پدر علیرغم همه ی تفاوت های فرهنگی و شخصیتی به مادر علاقه و کشش عجیبی داشت . شاید زیبایی مادر تک خال او به حساب میومد و نقطه ضعف پدر  که در مواقع حساس رو می شد و پدر را به یک بازنده ی مطیع و حقیر مبدل می نمود. زیرا مادر با زرنگی خاص قبل از تقاضای طلاق بر اساس یک  طرح پیچیده طی چند ماه همه ی اموال پدر را به نام خود کرد و حتی خانه مسکونی را نیز از دستش گرفت .

روزجدایی مادر برای پدر یک رویداد تلخ و غیر قابل باور و برای من یک روز به یاد ماندنی و شیرین بود . زیرا از ستم مادر رها شده و آزادی را با تمام وجود در آغوش می کشیدم. به این خاطر بود که اندوه و درد جدایی از آیدا را پاک فراموش کردم و درد فراق از ذهنم برای مدتی دیلیت شد.

ادامه داره ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 12:40  توسط آرش امید  |