تبليغاتX
گفتگوهای تنهائی

گفتگوهای تنهائی

رویاها و آرزوهای دست نیافتنی

یه روزهائی ، یه جورهائی ، یه حالت هائی به من دست میده که نمی تونم از سوزناکی درد و اندوهی که همه وجودمو فرا می گیره ، گریزی پیدا کنم ، نمی شه گریزی پیدا کرد چون همه زندگیتو داره برات به تصویر می کشه ، همه اون فراز و فرودها و خاطرات ناگفتنی ، لحظات تلخ و دردناک ، ثانیه هائی که بسرعت باد می گذره اما غم و اندوه فراوانی را برات نصیب می کنه ، وقتی که ناتوان هم بشی از شانه خالی کردن از زیر بار احساس مسئولیت داشتن در برابر اونهائی که بشدت و دیوانه وار دوسشون داری ،  به نوعی هم جورشونو بکشی و هم ببینی که چه طور و ذره ذره در برابر چشمان بی گناهت ذوب میشن و تو نمیتونی کاری بکنی یعنی نمیشه ، یعنی حس می کنی همه عالم و هستی و همه دنیا با تمامی محتویاتش نه تنها سکوت کرده اند که بدتر از اون در برابرت ایستاده اند و تو باورت میشه و می فهمی که در نهایت تنهایی گیر کردی ، اگه تصورش را کنی که تنهایی نهایتی داشته باشه ، تو درست در آخر خط تنهایی ایستاده ای با عزیزترین کسانت و پاره های وجودت ، اونهائی که خیلی بی گناه هستند و تو خیلی دوسشون داری و اونها با امید به رهایی از اون همه درد و رنج در لحظات ناامیدی که سراسر وجودتو و شاید وجود اونها را نیز فرا گرفته ، بهت خیره میشن و در سکوت مطلق باهات حرف می زنند ، می پرسی چه جوری در سکوت مطلق حرف هم می زند ، اذعان می کنم آره میشه در سکوت مطلق حرف زد وقتی زبان بنا به دهها دلیل از گفتن و حرف زدن عاجز میشه ، این چشمهای سیاه و عسلی ست که باهات حرف می زنند و شاید زبانشان به خاطر عشق بی حدشان به تو  از گفتن باز بایسته تا بیش از این تو رنج نکشی ، اوج مسئولیت ، نه وفاداری و فداکاری را ببینید ، کی میگه عشق یه جرقه ی کوره ، یه حس آنی و زود گذر ، هر کی میگه ، به نظر من همه زندگی را باخته ، چون عشق را نچشیده ، نفهمیده و لذت اونو حس نکرده.

عشق وقتی وجود داره پای قربانی شدن فردی نیز به میان میاد ، تفاوتی نمیکنه که عشق چه شکلی باشه و بر اساس کدامین رابطه در ذهن و احساس گرممون جریان پیدا کنه ، عشق زنی به همسرش ، عشق فرزند به پدر یا مادر ، عشق دختر به پدر ، عشق پسر به پدر یا عشق مردی به همسرش ، عشق پدر به دختر، عشق پدر به پسر  میتونه قربانی شدن فردی را با انگیزه ناب درونی و زلال چون آب روان ، معنا بده و فداکاری را در اوج به تصویر بکشه و مفهوم وفاداری را نمایش بده و به عینیت بکشونه.

هیچکس نمیتونه احساسات ناب و عواطف سرشار و یا مفهوم حقیقی عشق را بچشه تا خودش دچارش نشه ، همینکه عشق میتونه حتی آدمی را از رویاهاش به زیر بکشونه و لذت رویای ذهنی و انتزاعی را به لذت وجودی و حسی و فیزیکی تغییر بده ، لذتی که گرمی و شیرینی اش را بچشی ، لذتی که فداکاری و وفاداری و قربانی شدن را برای تو هدیه می کنه و تو اما بایستی با ذهن زیبا و خیال انگیز و احساسات عاشقانه توصیف ناپذیر و بسیار لذتبخش ، رفتار خارق العاده ای انجام بدی که خیلی ها توان و شعورش را ندارند که بتونند انجامش بدن و یا تصورشو بکنند.

اما تو انگیزه اش را پیدا می کنی و قدرتش را که به رفتارهای استثنایی دست بزنی.
نمیدونم دیدین چطور در فیلم ذهن زیبا ، اون ریاضی دان نابغه که کاراکتر راسل کرو بود بر اثر بیماری اسکیزوفرنی از عالم واقع و هر آنچه که واقعیت بود کنده میشه و در دنیای ذهنی خودش فرو می غلطه و هر چی سعی میکنه نمیتونه توهماتش را از خودش دور کنه و همیشه اون اوهام و توهمات غیر واقعی باهاشه و همه تصورات و تخیلات اونو شکل می دن و در اختیار می گیرن ، اما در نهایت او با نیروی عشق ، عشق متقابل ، عشق در نهایت فداکاری و وفاداری متقابل ، خودشو رها می کنه و به واقعیت و به متن زندگی حقیقی بر می گرده و در اون سکانس آخر در سخنرانی خودش اذعان می کنه که عشق مایه رهایی او از آن بیماری وحشتناک و چسبنده بود.
اگه فیلم ذهن زیبا را ببینید یه جورهائی می فهمید که من چی گفتم.

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم دی 1386ساعت 13:3  توسط آرش امید  | 

اکنون امام علی در پشت در" ذهن و دل " ما ایستاده است و به " دروجودمان " می کوبد . کیست که پذیرای ایمان محمدی ، دل مسیح و لطافت و زیبایی روح یوسف خدا باشد ؟

امام علی هم اکنون در زندگی ما حاضر است او میان ماست . او حیات است و زندگی .

باید زندگی را مهربانانه در آغوش بکشیم تا بتونیم زندگی کنیم .
بی شبهه ، انسانها بی اندیشه و رفتار پاک و مطهر تک ستاره ی زیبای تاریخ بشریت امام علی ،  گمشده ای دارند .

همه نسل ها و همه عصرها تشنه آزادی ، کرامت انسان ، عدالت ، تقوا و پاکدامنی  و نور زیبای ایمان و مهربانی و محبت هستند.

و امام علی آن " روح گمشده ی  "همه نسل ها و عصرهاست .

غدیر ، شکوفه سپید

غدیر روز شکفتن انسان
روز تولدی دوباره ، آغازی نو ، پوسته انداختن و تحول شگرف انسان
غدیر ، هدیه ی خداوند مهربان به ما انسانهاست .
انقلاب وجودی ، دگرگون شدن و ساخته شدن از نو
اگه بتونیم اندیشه و رفتار امام علی را در مناسبات انسانی و اجتماعی خودمون جاری و ساری کنیم پس پیرو عملی علی و شیعه واقعی آن امام پاک و بی نظیر هستیم.

اگه بتونیم رفتار فردی و اجتماعی خودمونو بر اساس سیره ی عملی و اندیشه و رفتار امام علی طرحریزی کنیم ، آن گاه می تونیم به خودمون به بالیم که رهرو با اخلاص امام علی هستیم.

امام علی صدای عدالت انسانی ست
امام علی نماد عینی آزادی و آزادیخواهی ست.
هیچ ﮐس در تاریخ بشریت همچون امام علی بزرگوار به آزادی  انسان احترام نگذاشته است .
او فرمود : " ای انسان بنده ی دیگری مباش که خداوند ترا آزاد آفریده است . "
قرن ما هم اینک در جستجوی علی ست.
چه نیازی به علی داریم ؟ در باره ی این پرسش تامل کرده اید؟

امام علی یک روح چند بعدی ست ، او براستی روح مسحور کننده ست ، نماد عشق و محبت به انسان ، سمبل پاکی و طهارت وجودی ، الگوی آزادی ، عدالت و رستگاری  و
مظهر فروتنی در عین قدرت  ، عدالت مجسم و آزادی عینیت یافته .
اگه بخواهیم آزادی و عدالت رو لمس کنیم و درک ، باید به اندیشه و رفتار امام علی بنگریم.
می خوام بگم بر این باورم که ایمان به اندیشه و مرام علی
نه شناخت او ،
نه محبت او ،
که" رفتار علی گونه ست . معلم شهید دکتر علی شریعتی "

حقیقت دارد که امام علی ، پاکی و تقوا ، ایمان راستین به خدای مهربان و متعالی ، عدالت و آزادی و مروت ، محبت و دوست داشتن و احترام به شان و کرامت وجودی آدمی را برای ما انسانها به هدیه آورد.
و در این راه شهید شد . امام علی زیباترین و مهربانترین شهید تاریخ بشریت است.
و" شهید قلب تاریخ است . معلم شهید دکتر علی شریعتی "

پیام پاک و رهائیبخش محمد ( ص ) با اندیشه و رفتار امام علی دوباره شکوفه زد و با غدیر ،
شکوفه ی سپید و سرشار از روشنایی .
غدیر ، شکوفه ی سپید

روز تولد مهربانی و  رستگاری
عید انسان بر شما مبارکباد.

ساحل دریاچه ارومیه  ـ  ساعت پنج عصر

۷/۱۰/۱۳۸۶

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت 11:17  توسط آرش امید  | 

همیشه در ماه دسامبر روزی که مسیح مهربان متولد شد ، می نوشتم و می نوشتم و می نوشتم و غوغای درونم گوئی پایانی براش متصور نبود  و بدینگونه ریزش کلمات وجودم آتشفشان ذهنم را مهار می کرد. آروم می شدم چون شب دریای مهتابی .

اما نمیدونم چرا دیگه تو همین ماه دسامبر روز تولد مسیح نمی تونم ، بنویسم و ذهن و روحم بشدت متلاطمه ، عین تلاطم دریا و خروش امواج آب اقیانوس در یک روز بارندگی . یا شاید عین وزش طوفان های جنوبی اقیانوس آرام .

آه

کلمات و واژه ها دیگه مثله سالهای گذشته در لحظات تولد مسیح در دستان نیایشگرم رام نیستند . انگار عاصی شده اند و شورشی . ذهن و و روحم داره زجر می کشه ، چون آروم و قرار نداره . باید در باره ی مسیح بنویسم . بایستی کلمات چون دانه های گدازان آتش ، چون شهاب سنگ های سوزان در حین عبور از اتمسفر زمین بسوزند و بر لوح سفید کاغذ ، ردی و اثری از خودشون بر جای بگذارند  و مسیح رو نوازش کنند ، در آغوش بگیرند و باهاش حرف بزنند  و عشق سوزناک منو بهش هدیه بدن  و روح پاره پاره ام را بر دستان مهربان و ظریفش بذارن و بهش بگن از همه رنجی که می کشم ، بهش بگن که می خوام صلیبی را که بر دوش می کشید . بوسه بزنم ، بوسه داغ ، بوسه عشق

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم دی 1386ساعت 9:33  توسط آرش امید  | 

دنیای وهم آلود و بی رویا ، نمیتونه برام وجود خارجی داشته باشه . چونکه همه زندگی برام یک ابهام بزرگ میشه . از همون دوران کودکی وقتی نه یا ده سالم بود برام غرق شدن در رویا "خود زندگی" بود و اگه اون رویاهای مسحور کنده وجود خارجی برام نداشتند ، فکر کنم همه وجودم دچار مرگ میشد. ذهن ، روان ، اراده ی فعال و خستگی ناپذیرم ، تصوراتی  که برام شکل می گرفت و مهمتر از همه عشق و دوست داشتن وجود خارجی نداشت تا به زندگی ام معنا بده و شور و جوشش و گرما.

یادم میاد همیشه رویاهام و اون آرزوهای مسحورکننده منو مبدل می کرد به یک سوژه جنجالی در همه مقاطع گوناگون زندگی و اما شاید همه ی این هیاهوها و غوغاها معنای زندگی بود و تلاش خستگی ناپذیر برای رسیدن به اون نقطه های درخشان که چون ستاره های سحرانگیز ، سوسوزنان تو را به وجد و شور و نشاط می آوردند.

وقتی برای دستیابی به اون رویاهای زیبا که تشنه ی آن بودم تا سر حد مرگ و جنون سعی و تلاش می کردم ، در حقیقت از یک مرزی می گذشتم که دیگه برگشتی برام نبود. اما درهمین مرحله از زندگی نیز می بایست چارچشمی و با تیز بینی خاصی تصمیمی رو می گرفتم که ناامیدی و یاس را برام به تصویر نکشه.

همیشه می دونستم اگه نخوام با عشق و اراده به زندگی به چسبم و به رویاهام ، زندگی و رویایی وجود نخواهد داشت . وقتی زندگی این قدر مهمه ، پس چرا ترد و شکننده است ؟
من نمیدونم .
پس بایستی بی پروا بود و جسور ، و باید به اون نقطه های روشن فکر کنم و در راه رسیدن به آن حتی لحظه ای مکث نکنم و نا امید نشم . فکر کنم مرگ زود هنگام بهتر از یاس و ناامیدی ست . چون خود مرگ برام یه تحول شکوه آمیزه ، یک انفجار حیاتبخش شاید . اما ناامیدی و یاس مرگی ست که رو به سیاهی و تاریکی داره . یعنی در حین زندگی در عین زنده بودن  و فرو رفتن در دنیای واقعی و ملموس ، محو و نیست شدن.
این دیگه خیلی بده ، خیلی مایوس کننده ست و تلخ و دردناک .
مگه نه ؟
یکشنبه 25/9/86
صبح زود ساعت شش
ساحل دریاچه ارومیه

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم دی 1386ساعت 12:21  توسط آرش امید  |